top of page

سبک زندگی ماموریت: مصاحبه با ریچل ویلسون

راشل ویلسون در 19 اوت 2022 با هانا هارگریوز مصاحبه کرد. هر دو در یک کلیسا بزرگ شدند، کلیسای اتحاد نوروین، یکی از اعضای اتحاد مسیحی و مبلغان (CMA).




چگونه ماموریت ها را شروع کردید؟

از 5 سالگی می خواستم مبلغی شوم. وقتی در حال گذراندن دانشگاه بودم تا معلم شدن را بیاموزم، متوجه شدم که می‌توانم در خارج از کشور تدریس کنم. من به کالج ژنو رفتم. من شاگردم را در پاراگوئه در مدرسه مبلغان آنجا تدریس کردم و اینگونه بود که با مأموریت ها شروع کردم. همچنین در دوران کالج، من به یک سفر مأموریتی به مکزیک رفتم و در آن سفر بود که خداوند دعوت من را برای تبدیل شدن به مبلغان تأیید کرد.


افراد هم سن و سال من زیادی هستند که می گویند نمی دانند می خواهند با زندگی خود چه کنند. برای من، من همیشه می دانستم و این واقعاً یک نعمت بود.


آیا به زبان اسپانیایی مسلط هستید؟

بله، من 4 سال در دبیرستان اسپانیایی خواندم. وقتی نوجوان بودم و سعی می کردم تصمیم بگیرم که سال چهارم را بگذرانم، خدا با من صحبت کرد و به من گفت که به آن نیاز دارم.


ماموریت‌ها را کجا انجام داده‌اید؟

مکزیک، پاراگوئه، اکوادور، و اتیوپی.


من CMA بزرگ شدم. این به عشق من به مأموریت ها از طریق کنفرانس های مأموریتی که مبلغان می آمدند و داستان های خود را تعریف می کردند، کمک کرد. من کاملاً شبیه ... می خواهم این کار را انجام دهم!


ماموریت امروز من از طریق سیم کارت است. من در واقع تا سال 2008 پس از بازگشت از پاراگوئه به گروه مبلغینی که بخشی از آن هستم نپیوستم. وقتی در پاراگوئه بودم، به طور مستقل در یک مدرسه مبلغان تدریس می کردم. سیم کارت به ارائه معلمان به مدرسه کمک کرد و به این ترتیب من چیزهای زیادی در مورد سازمان آنها یاد گرفتم.


هنگامی که به سیم کارت ملحق شدید، می‌توانید انتخاب کنید به کدام کشورها بروید؟

یکی از چیزهایی که من واقعاً در مورد سیم کارت قدردانی می کنم این است که آنها می خواهند آنچه را که ما از خدا می شنویم بشنوند. در سال 2005 می دانستم که خدا می خواهد من به آفریقا بروم. بنابراین وقتی در سال 2008 به سیم کارت ملحق شدم، از آنها پرسیدم که در چه مدارسی در آفریقا ممکن است به معلم آموزش ابتدایی یا ویژه نیاز داشته باشند. من همچنین می دانستم که می خواهم با خانواده های دبیرستانی کاری انجام دهم. سیم کارت اساساً لیستی از همه فرصت ها را به من داد و خدا کاملاً روشن کرد که اتیوپی است. بنابراین من به مدت هفت سال از 2011 تا 2018 به اتیوپی رفتم.


آفریقا با آمریکای جنوبی بسیار متفاوت بود. از طرق مختلف مرا به چالش کشید. زبان خیلی سخت تر بود. من قبلاً زمانی که به آمریکای جنوبی رفتم پایه زبان اسپانیایی داشتم، اما وقتی به اتیوپی رفتم به مدت 10 ماه به مدرسه زبان رفتم تا زبان آمهری که زبان محلی است را یاد بگیرم. آمهری ترکیبی از عبری و عربی است. این مجموعه حروف و حروف کاملاً متفاوتی دارد. من هر روز گریه می‌کردم چون خیلی سخت بود، اما می‌خواستم با مردم ارتباط برقرار کنم، بنابراین خودم را مجبور کردم در موقعیت‌هایی قرار بگیرم که مجبور شدم از زبان استفاده کنم و این به یادگیری زبان من کمک می‌کند.


وقتی در مدارس مبلغان تدریس می کردم، انگلیسی تدریس می کردم. من به خوبی می توانستم در حباب انگلیسی زبان بمانم، اما می خواستم تجربه کاملی از جایی که در آن زندگی می کردم داشته باشم. من از این بابت بسیار سپاسگزارم زیرا اکنون خدمتی که انجام می دهم با اتباع ملی و کلیسای محلی کار می کند و بنابراین اکثر افرادی که با آنها هستم انگلیسی صحبت نمی کنند. اما برخی اسپانیایی صحبت می کنند و بنابراین من می توانم از آن استفاده کنم.


از اینکه میل به تلاش و یادگیری زبان دارم، سپاسگزارم. تا بهترین کارم را ارائه کنم. قلب من این است که ببینم مردم مسیح را می شناسند و سپس در مسیح رشد می کنند. پس از چندین سال زندگی در آفریقا و اتیوپی متوجه شدم که قلبی بشارتی دارم و می‌خواهم انجیل را با مردم به اشتراک بگذارم، اما برای من ناامیدکننده بود، زیرا حتی نمی‌توانستم این کار را به زبان آمهری انجام دهم. اما خداوند درها را به روی من باز کرد تا به کشوری اسپانیایی زبان برگردم و از این بابت بسیار خوشحال شدم.


این سومین وزارتخانه ای است که من در آن حضور دارم و این مانند جدول زمانی تقریبی وزارت من است:

پاراگوئه - آموزش زبان انگلیسی در پایتخت. 2000-2008

ایالات متحده - تدریس در مدارس دولتی در ویرجینیای شمالی

اتیپویا - وقتی به سیم کارت ملحق شدم، از سال 2011 تا 2018 در آدیس آبابا، پایتخت اتیوپی تدریس کردم


سپس خداوند مرا از کلاس خارج کرد و در آخرین ترمم در اتیوپی، مشاور آموزشی برای خانواده‌های مدرسه‌ای بودم که در سراسر اتیوپی به جایی که مبلغان سیم کارت داشتیم سفر می‌کردند و از نظر آموزشی و عاطفی از آنها حمایت می‌کردم.


یک روز به یاد می‌آورم که داشتم به بچه‌های مبلّغ آموزش می‌دادم و از پنجره به بیرون نگاه کردم و دیدم والدین با ملی پوشان در حال تعامل بودند و در قلبم فکر کردم... «خدایا می‌توانم این کار را بکنم؟ آیا این می تواند خدمت تمام وقت من باشد؟». من آرزو دارم که گمشدگان را به سوی مسیح ببینم. خدا گفت بله و من به کشوری اسپانیایی زبان برگشتم. اکنون در اکوادور هستم و با کلیساهای روستایی با تمرکز بر انجام مطالعات کتاب مقدس و آموزش کتاب مقدس به بزرگسالان کار می کنم. خدا از من می‌خواهد که روی کودکان روحانی که بزرگسال هستند تمرکز کنم.


بسیاری از مبلغان مذهبی اقدام به کاشت کلیسا می کنند، اما این دقیقاً به چه معناست؟

من در کنار خانواده ای کار می کنم که در 4 سال گذشته با یکدیگر ملاقات داشته اند. سلول آنها از یک کلیسای اصلی منشعب شده است. من از رهبری آن گروه سلولی حمایت می‌کنم و به آن‌ها کمک می‌کنم به این فکر کنند که چگونه می‌توانند به جامعه دسترسی پیدا کنند و فراتر از آن گروه سلولی رشد کنند. ما می خواهیم جوامع متمرکز بر مسیح بسازیم. وقتی می گویم "کلیسا" منظورم مجموعه ای از مؤمنان است. ما در حال حاضر مجموعه ای از مؤمنان داریم و من به آنها کمک می کنم تا به جامعه برسند. ما همیشه می خواهیم با یک کلیسای محلی از یک شهر بزرگتر شریک شویم. هدف ما همیشه این است که مطمئن شویم کلیسای شعبه به کلیسای اصلی متصل است. ما همچنین می خواهیم مردم شهر بفهمند که این فرزند آنهاست. آنها باید از آن مراقبت کنند. ما می‌خواهیم به مردم کمک کنیم بفهمند که برای کمک به ما به پرسنل نیاز است، ما به حمایت مالی و حمایت دعا نیاز داریم. این بسیار شبیه حمایت از یک مبلغ از بسیاری جهات است زیرا این همان چیزی است که از مردم می خواهم برای من و مأموریت من انجام دهند. که برام دعا کنی تا از نظر مالی از من حمایت کند. برای دفاع از من سلام! من همین الان این ارتباط را برقرار کردم. من از کلیسای اتحاد نوروین فرستاده شده ام و امیدوارم روزی افرادی از کلیسای ما بیرون بیایند و ببینند که خدمت در اینجا چگونه است. این ایده برنامه ریزی کلیساهای روستایی است. ما نمی‌خواهیم از یک سری کلیساهای کوچک حمایت کنیم و متوجه می‌شویم که حمایت لازم برای رشد و بلوغ شدن و ایستادن روی پای خود را ندارند. شما باید با مطالعه کلام خدا با آنها به آنها غذای معنوی بدهید. این یک امتیاز شگفت انگیز است و من واقعاً آن را دوست دارم.


من هر هفته حدود 5 یا 6 مطالعه کتاب مقدس مختلف انجام می دهم. گاهی اوقات چند نفر با هم یا یک خانواده یا یک گروه.


آیا ساختمانی برای کلیسا در لوخا دارید؟

نه ما هنوز در خانه خانواده با هم ملاقات می کنیم. من آن را دوست دارم زیرا بیشتر مدلی است که در کتاب اعمال رسولان می بینیم. ما شروع به ملاقات در خانه می کنیم و شما باید در مورد زمانی که شروع به اجاره مکانی برای ملاقات می کنید بسیار حساس باشید. اگر مراقب نباشید، در واقع می تواند رشد طرح کلیسا را متوقف کند. این یک تعادل ظریف است و شما می خواهید آن را دقیقا در زمان مناسب انجام دهید. کلیسا باید بتواند ساختمان را حفظ کند. بسیاری از مردم در مناطق روستایی روز به روز زندگی می کنند و اگر کلیسا هنر دهیک را نیاموخته است، پس دادن و بخشی از خدمت به چه معناست. آموزش نحوه استفاده عاقلانه از پول خود بسیار مهم است. شما نمی خواهید برای اجاره یک ساختمان عجله کنید و سپس نتوانید آن ساختمان را پشتیبانی کنید. به عنوان مبلغان، ما نمی خواهیم که آنها کاملاً به ما و کمک های مالی ما وابسته باشند. ما باید به دیگران آموزش دهیم که چگونه مستقل باشند. چگونه مطالعه کتاب مقدس انجام دهیم. مثل این است که در کتاب مقدس، وقتی دیدید پولس تیموتائوس را با خود برد. همانطور که کتاب مقدس می گوید، ما همیشه در تلاشیم تا آموزش دهیم، 2x2.


یک روز معمولی برای شما چگونه به نظر می رسد؟

روزهای من هرگز دقیقاً مثل هم نیستند. اما سعی می‌کنم هر روز را با وقت عبادی خودم با خدا شروع کنم. زمانی که می توانم به خدا اجازه دهم در مورد رشد معنوی خودم که یک فرآیند مادام العمر است با من صحبت کند. سپس مدتی را برای مراقبت از خود اختصاص می‌دهم تا مطمئن شوم که درست غذا می‌خورم و ورزش می‌کنم. و سپس روز من یا خارج از خانه است و با مردم مطالعه کتاب مقدس انجام می دهم، یا معمولاً در خانه برای آن مطالعات کتاب مقدس آماده می شوم. مردم اغلب در طول روز مشغول به کار هستند، بنابراین من اغلب از ساعت 18:30 با آنها ملاقات می کنم. تا ساعت 9:30 شب در عصرها شما باید درک کنید که شما وابسته به زمانی هستید که آنها آزاد باشند تا بتوانند درس بخوانند. به عنوان یک مبلغ، شما وظایف اداری زیادی دارید که باید انجام دهید و من اینها را در طول روز انجام می دهم. شما همیشه باید انعطاف پذیر باشید زیرا هرگز نمی دانید چه زمانی ممکن است کسی با شما تماس بگیرد و شما را به قهوه یا ناهار دعوت کند. و ناهار یک چیز 20 دقیقه ای نیست. مردم اینجا ناهار را به عنوان وعده غذایی اصلی خود در روز می خورند. اگر برای ناهار به خانه کسی بروم، باید انتظار داشته باشم که احتمالاً 2 ساعت آنجا باشم. این بخش بزرگی از وزارت است. گذراندن وقت با مردم و فقط انجام زندگی با آنها. وقتی در خانه آنها نشسته اید و آنها برای شما یک وعده غذایی آماده کرده اند و شما در حین غذا خوردن صحبت می کنید، شروع به یادگیری اینکه آنها از کجا آمده اند و این درها را باز می کند تا بدانید چگونه برای آنها دعا کنید و احتمالاً با آنها در مورد موارد مختلف صحبت کنید. چیزها شما باید فوق العاده انعطاف پذیر باشید. این یکی از چیزهایی است که هر مبلغی باید باشد. با ایالات متحده که در آن همه چیز بسیار زمان گرا و وظیفه محور است بسیار متفاوت است. اینجا مردم محور است و رابطه مهمتر از وظیفه است. حتی بعد از 20 سال، این چیزی است که من به عنوان یک آمریکایی با آن مبارزه می کنم.


آموزش برای بچه های مبلغین، به خصوص در مناطق دور افتاده چگونه است؟

در 20 سالی که من بخشی از آموزش در زمینه مأموریت بودم، تغییرات زیادی کرده است. اگر در پایتخت زندگی می کنید، داشتن یک مدرسه مبلغان اختصاصی بسیار آسان است و بچه ها می توانند هر روز به مدرسه رفته و خارج شوند. اگر خارج از یک شهر بزرگ زندگی می کنید، باید بیشتر به تحصیل در خانه تکیه کنید. شما نمی توانید هر روز ساعت ها و ساعت ها سفر کنید. شبانه روزی نیز یک گزینه است، جایی که بچه ها با مدرسه مبلغان در یک مکان متفاوت از محل زندگی و کار والدینشان زندگی می کنند. این امر امروزه بسیار کمتر رایج شده است زیرا ایده حفظ خانواده ها در کنار هم در حال افزایش است. خداوند خانواده را به مأموریت فرا می خواند نه فقط والدین را. از آنجا که ما می خواهیم به جایی برویم که انجیل هنوز موعظه نشده است، ما تمایل داریم به خارج از شهرهای بزرگ برویم و اینجاست که خانواده ها به تحصیل در خانه تکیه می کنند. اما بعد با مشکل مواجه می شوید. در برخی کشورها تحصیل در منزل قانونی نیست و این امر مستلزم آن است

که خانواده ها نزدیکتر به شهر زندگی می کنند. در اکوادور ما خانواده ها را تشویق می کنیم که به مدارس ملی بروند تا زبان و آموزش های فرهنگی را کسب کنند. برخی از خانواده‌ها همچنین سعی می‌کنند تا مدارس کوچکی در خانه داشته باشند که والدین در آموزش به بچه‌ها کمک کنند. نیازهای زیادی به مربیان در حوزه تبلیغی وجود دارد. یا برای تدریس در یک مدرسه مبلغان یا برای تحصیل در خانه یا انجام یک خانه مدرسه یک اتاقه یا حتی زندگی با یک خانواده و در واقع آموزش در خانه با بچه ها تا خانواده ها بتوانند روی وزارتخانه ها تمرکز کنند. هر شرایطی که باشد، قطعا سعی می کنیم خانواده ها را کنار هم نگه داریم. این با سال‌های پیش که بچه‌ها را در سنین پایین به مدرسه شبانه‌روزی می‌فرستادند و سال‌ها دیده نمی‌شدند بسیار متفاوت است. شما هرگز نمی توانید تصور کنید که یک کودک مسیحی است، حتی اگر والدین آنها

مبلغان. آنها هنوز باید ایمان خود را کشف کنند.


آیا سیم کارت چیزهایی مانند بیمه یا پس انداز بازنشستگی یا هر چیز دیگری به شما می دهد؟

وقتی در ایالت‌ها هستم، با بودجه شخصی خود جمع‌آوری می‌کنم. این شامل مواردی مانند بیمه سلامت بین المللی است. بیمه تامین اجتماعی را پرداخت می کنم. من به صندوق های بازنشستگی پرداخت می کنم. من اجاره ام را می پردازم، آب و برق و گاز و غیره. وقتی به ایالت ها برگشتم برای همه این چیزها سرمایه جمع آوری می کنم. من همچنین به حمایت از مبلغان دیگر کمک می کنم. شما باید مباشر عاقل پولی باشید که جمع آوری می کنید. در نهایت، این همه پول خداست. گاهی اوقات مردم از من می پرسند که وقتی در خانه هستم ... "آیا شغل پیدا می کنی؟" وقتی من در خانه هستم، این کار من است. من خدمت می کنم و من در حال کار برای جمع آوری پول برای تأمین هزینه های مأموریت هایم در زمانی که خارج از کشور هستم، هستم. من سفر می کنم و به همه حامیانم سر می زنم و به آنها می گویم که چه خبر است و چگونه برای نیازهایمان دعا کنیم. این یک کار تمام وقت است.


آیا روزهای تعطیل دارید؟

بله، بله، بله! این فرمان را به خاطر می آورید که می گوید: روز سبت را به یاد بیاورید و آن را مقدس نگه دارید؟ فکر می‌کنم بسیاری از افراد در وزارتخانه خوب فکر می‌کنند، من نمی‌توانم یک روز مرخصی بگیرم زیرا همیشه نیازها وجود دارد. با این حال، اگر برای خودمراقبتی وقت نگذارید، پس چیزی برای دادن به افراد دیگر ندارید. متأسفانه افراد زیادی در وزارتخانه آن را به سختی یاد می گیرند و می سوزند. ما معمولاً یک روز در هفته تعطیل داریم و هر تعطیلی محلی که داشته باشند را انجام می دهیم. ما حتی مانند هر شغل دیگری که ممکن است داشته باشید، تعطیلات داریم. شما کار کرده اید و بنابراین روزهای مرخصی دارید. زمانی که روزهایی دارید که ممکن است 12 ساعت خدمت کرده باشید، به این امر بسیار نیاز است. خداوند به ما دستور می دهد که استراحت کنیم و استراحت

یکی از راه‌هایی که ما به خدا احترام می‌گذاریم. به همین دلیل است که خدا به ما یک روز سبت داد!


از برخی جهات، مبلغ بودن مانند شغل عادی است. من فکر می کنم یک تصور غلط رایج این است که همیشه در مورد رنج برای ماموریت است. خواه کار من در ایالت ها در آموزش و پرورش باشد، یا کار من در اکوادور به عنوان مبلغ، دعوت من است. این وزارت من است کار من است من باید تمام کارهایی را که هر کسی باید انجام دهد انجام دهم. من باید لباسشویی کنم، ماشینم را پیش مکانیک ببرم، باید بقالی بخرم.


وقتی در حال استراحت هستید چه کارهایی را برای تفریح انجام می دهید؟

«سرگرمی» با افزایش سن تغییر می کند. ممکن است انتخاب کنم که روز را با یکی از خانواده هایی که با آنها خدمت می کنم بگذرانم. من ممکن است در خانه آنها بمانم و به پارک بروم. اخیرا تولدم بود و می خواستم سوار الاغ شوم. این یک رویای احمقانه مادام العمر بود. بنابراین من با یک خانواده وزارت رفتم و روی مجسمه بزرگ یک الاغ بزرگ جلوی پارک نشستم. بعد رفتیم و یه ناهار اکوادوری خوب خوردیم. بنابراین در حال حاضر، من فکر می کنم "تفریح" به معنای وقت گذرانی با دوستانم و خانواده های محلی و خوردن قهوه و صحبت در مورد زندگی است. من مشکل دارم که به خودم اجازه تفریح بدهم. من آن را دوست ندارم و در مورد آن با خدا دعا کرده ام.


آیا داستان، اطلاعات یا توصیه دیگری وجود دارد که بخواهید به اشتراک بگذارید؟

من برای سیم کارت در پردیس های کالج استخدام زیادی انجام می دهم. من متوجه می شوم که بسیاری از مردم نگران افزایش حمایت مالی برای ماموریت های خود هستند. مدت زیادی طول کشید تا این را یاد بگیرم، اما این یک دعوت است. شما مردم را دعوت می کنید که بخشی از وزارتخانه باشند. و مانند هر دعوتی، برخی آن را می پذیرند و برخی آن را رد می کنند. و خیلی شبیه نجات ماست. خداوند ما را دعوت می کند که عضوی از خانواده او باشیم. شما باید دعوت او را بپذیرید تا بخشی از خانواده او باشید. در ماموریت ها نیز همینطور، شما باید افراد را دعوت کنید تا بخشی از خانواده شما باشند. دعوت از مردم برای مشارکت در این فرآیند بسیار مهم است. به تنهایی نمی توان انجام داد. به یک تیم نیاز است تا یک مبلغ به میدان برود. پس نترس ترس شما را عقب نگه می دارد. چیزهای زیادی وجود دارد که من توانسته ام بخشی از آنها باشم که هرگز در خواب یا تصور نمی کردم که باشم. ما باید با ایمان قدم برداریم نه با ترس. تمام ترس هایت را رها کن راه رفتن با ایمان به شما

زندگی شگفت انگیز! مردم و مکان‌هایی که توانسته‌ام با آنها ملاقات کنم... هرگز تصور نمی‌کردم که چقدر خوشبخت هستم. همچنین مردم را تشویق می‌کنم که منتظر حضور همسرتان نباشند تا در خدمت شما شرکت کند. اجازه ندهید ترس شما را عقب نگه دارد. فقط برو. اگر خدا تو را صدا می کند برو! به دنیای اطرافت گوش نده دنیای اطراف شما برخلاف آنچه کتاب مقدس به شما می گوید به شما می گوید. دنیا پر از گناه است. کتاب مقدس را بشناسید و به آن گوش دهید.

コメント


bottom of page